از کتیبه های بدست آمده می توان نتیجه گرفت نام اصلی تخت جمشید ، پارسه بوده است . تخت جمشید نامی است که مورخین بعد از اسلام و نویسندگان و سرایندگان شاهنامه مخصوصا فردوسی به کاخ شاهان هخامنشی نسبت داده اند و علت هم آن بود که آنان آنطور که باید و شاید به تاریخ باستانی و حقیقی ایران بواسطه از بین رفتن مدارک و اسناد کتبی در حملات [و سلطه ] مقدونیها و تازیان آگاهی نداشتند و از روی داستان ها و مانده های اوستا و اطلاعاتی که سینه به سینه گشته و بیاد مانده بود این بنای عظیم را همان دژ و تختی که جمشید ساخت دانسته اند .
اشتباه بزرگی است که تصور کنیم تخت جمشید یک مقر سلطنتی بوده است . این بنا که به گواه مکاشفات باستان شناسی با رعایت حقوق کارگران و معماران ساخته شده است یک مرکز معنوی و آیینی بوده است و پایتخت های سیاسی و اداری شهر های دیگر بوده اند . شوش ، بابل و اکباتان (همدان) سه پایتخت مهم هخامنشی بودند که تا پایان عمر این سلسله اهمیت خود را حفظ نمودند .علاوه بر سه شهر فوق الذکر دو شهر دیگر نیز بودند که اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار بودند که عبارتند از : پاسارگاد و پارسه ( تخت جمشید ).
پاسارگاد به عنوان اولین مقر حکومتی هخامنشیان و محل کاخ و مقبره کوروش کبیر بنیانگذار این سلسله بود اما در رابطه با تخت جمشید ( پارسه ) باید گفت هیچ گاه مقر سلطنتی دایمی نبود . شاید بتوان گفت غرض اصلی این ساختمان آن بود که مرکز معنوی وآیینی کشور و کاخ عظیم و با شکوهی برای برگزاری مراسم نوروز باشد .
البته در سنگ نوشتههای بهجا مانده از دوران هخامنشیان، بهطور مستقیم اشارهای به برگزاری نوروز نشده است.
اما بررسیها بر روی این سنگ نوشتهها نشان میدهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشنهای نوروز آشنا بودهاند و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن میگرفتهاند..
می توان برگزاری جشن های با شکوهی را در پارسه تصور کرد و بدون شک بزرگ ترین جشن های نوروزی در آن دوران و در بنای با شکوه تخت جمشید برگزار می شده است.